ترجمه "bitterly" به فارسی
تلخ, زارزار, بتلخی بهترین ترجمه های "bitterly" به فارسی هستند.
bitterly
adverb
دستور زبان
In a bitter manner. [..]
-
تلخ
adjectiveMason's manner was snarling, punitive, sinister, bitterly sarcastic.
طعنههای تلخ می سون مشئوم و خشمگینانه و قصاص آمیز بود.
-
زارزار
When Peter realized his mistake, he wept bitterly.
وقتی پِطْرُس به اشتباه خود پی برد، زارزار گریست.
-
بتلخی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bitterly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن