ترجمه "bitterness" به فارسی
تلخی, غم, رنجش بهترین ترجمه های "bitterness" به فارسی هستند.
bitterness
noun
دستور زبان
the quality of having a bitter taste [..]
-
تلخی
nounThe medicine tastes bitter.
دارو ها مزه تلخی دارند.
-
غم
nounand the future ready for them to learn how to be old without bitterness.
و با آیندهای در پیش به سوی سال خوردگی بدون غم و غصه.
-
رنجش
nounDid he allow disappointment to poison his heart, letting bitterness take root?
آیا اجازه داد که یأس و نومیدی چنان بر او مسلّط شود که رنجش و دلخوری در دلش ریشه کند؟
-
ترجمه های کمتر
- تندی
- خشم
- یرقان
- زردی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bitterness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bitterness" با ترجمه به فارسی
-
(گیاه شناسی) مانیوک تلخ (Manihot esculenta که از برگ های زهرین آن آهارمانیوک می سازند)
-
تلخ کردن
-
(انگلیس) آبجو تلخ · آبجو تند · بداخلاق · تلخ · تلخ کردن یا شدن (بیشتر می گویند: embitter) · تند · تندو تیز · تیز · جگرسوز · سخن تند · شدید · شرنگ · طعنه آمیز · ناگوار · پردرد · چیز تلخ · کبست · کینه جو
-
دیوسکورئا دومتوروم · يام تلخ آفريقايي · يام خوشهاي
-
رجوع شود به colocynth
-
درخت نارنج · نارنج · نارنگ
-
بادام تلخ که از هیدرولیز مغز آن اسید هیدروسیانیک به دست می آید
-
آلوئه باربادنسیس · آلوئه ورا · صبر زرد تلخ · صبر زرد حقيقي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن