ترجمه "bitter" به فارسی

تلخ, تند, شدید بهترین ترجمه های "bitter" به فارسی هستند.

bitter adjective verb noun adverb دستور زبان

Having an acrid taste (usually from a basic substance) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلخ

    adjective

    having an acrid taste [..]

    And then chocolate, of course, the bitter dark and the sugary milk chocolate.

    و بعد شکلات، مطمئناً، شکلات تلخ سیاه و شیری شکری.

  • تند

    adjective

    Four or five miles to the eastward lay the lake, and over this the bitter winds came raging.

    از سطح دریاچه، که در فاصله پنج میلی شرق این ناحیه قرار داشت، بادهای تند و شدیدی میوزید.

  • شدید

    adjective

    the street arab, will pull the bell handle at every street door in bitter weather

    در سرمای شدید در تمام خانههای کوچه را میکوبد

  • ترجمه های کمتر

    • ناگوار
    • جگرسوز
    • تیز
    • شرنگ
    • کبست
    • پردرد
    • بداخلاق
    • (انگلیس) آبجو تلخ
    • آبجو تند
    • تلخ کردن یا شدن (بیشتر می گویند: embitter)
    • تندو تیز
    • سخن تند
    • طعنه آمیز
    • چیز تلخ
    • کینه جو
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bitter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bitter" با ترجمه به فارسی

  • (گیاه شناسی) مانیوک تلخ (Manihot esculenta که از برگ های زهرین آن آهارمانیوک می سازند)
  • تلخ کردن
  • تلخی · تندی · خشم · رنجش · زردی · غم · یرقان
  • دیوسکورئا دومتوروم · يام تلخ آفريقايي · يام خوشهاي
  • رجوع شود به colocynth
  • درخت نارنج · نارنج · نارنگ
  • بادام تلخ که از هیدرولیز مغز آن اسید هیدروسیانیک به دست می آید
  • آلوئه باربادنسیس · آلوئه ورا · صبر زرد تلخ · صبر زرد حقيقي
اضافه کردن

ترجمه های "bitter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه