ترجمه "blatant" به فارسی
آشکار, اشکار, جنجالگر بهترین ترجمه های "blatant" به فارسی هستند.
blatant
adjective
دستور زبان
Bellowing, as a calf; bawling; brawling; clamoring; disagreeably clamorous; sounding loudly and harshly. [..]
-
آشکار
You know, this is a blatant attempt to manipulate worry.
مي دوني ، اين يه تلاش آشکار براي القاء دلواپسيه
-
اشکار
adjective -
جنجالگر
-
ترجمه های کمتر
- بارز
- فاحش
- چشمگیر
- آنچه که توی ذوق می زند
- انگشت نما
- بلند و ناهنجار
- پر سر و صدا (به طور ناخوشایند)
- پرقیل و قال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blatant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن