ترجمه "blemish" به فارسی

عیب, لکه, نقص بهترین ترجمه های "blemish" به فارسی هستند.

blemish verb noun دستور زبان

A small flaw which spoils the appearance of something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عیب

    noun

    suddenly even the boil on her nose was no longer a blemish but a badge of courage.

    ناگهان به نظرشان آمد که نه تنها جوش روی دماغش عیب و نقصی به شمار نمیرود، بلکه نشانه و مظهر شجاعت است.

  • لکه

    noun

    With just a tiny blemish, I can cover it with makeup.

    اگز یک لکه کوچک باشد، خوب، میتوانم ان را با کرم پودر بپوشانم.

  • نقص

    noun

    But there is a great... blemish upon it.

    اما يه نقص بزرگ روشه.

  • ترجمه های کمتر

    • خدشه
    • زنگار
    • اسیب
    • کاستی
    • (کمال یا زیبایی چیزی را) خدشه دار کردن
    • از شکل انداختن
    • افترا زدن
    • بدنام کردن
    • خسارت واردکردن
    • صدمه زدن
    • لکه دار کردن
    • معیوب کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blemish " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "blemish" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "blemish" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه