ترجمه "blind" به فارسی
کور, نابینا, پرده کرکره بهترین ترجمه های "blind" به فارسی هستند.
blind
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
A covering for a window to keep out light. The covering may be made of cloth or of narrow slats that can block light or allow it to pass. [..]
-
کور
adjectiveunable to see [..]
An eye for an eye only ends up making the whole world blind.
چشم در مقابل چشم در نهایت فقط همه جهان را کور خواهد کرد.
-
نابینا
adjectiveunable to see [..]
As you must know, I am almost blind.
همان طور که حتماً میدانی، من تقریباً نابینا هستم.
-
پرده کرکره
nouncovering for a window
when a glimpse was caught through the blind, of two figures passing near the window.
چشمشان از پشت پرده کرکره به سایهی دو نفر افتاده که از کنار پنجره عبور میکردند.
-
ترجمه های کمتر
- پرده
- تاريك
- خیره کردن
- کورکورانه
- پنهان
- ناپیدا
- کورکردن
- نادان
- kur
- اعمی
- درپوش
- نورگیر
- بندان
- مذبوحانه
- جاهل
- مستور
- طفره
- (اشخاص) عامل دیگران
- (خودمانی) مست 1
- (در مورد گیاه) نابارور
- (شکار حیوانات) مخفی گاه شکارچی
- (صحافی و جلد پردازی) به صورت فرورفته (و بدون جوهر یا رنگ) تذهیب کردن
- (عکاسی) شاتر
- (هواپیمایی) تحت کنترل ابزار راهنمایی (بدون هدایت خلبان) 4
- (چشم را) موقتا کور یا تار کردن
- آنچه دیدنش مشکل باشد
- از عقل و بینش محروم کردن 0
- از یک سو بسته
- با بی احتیاطی 3
- با بی پروایی
- بابی بصیرتی
- بسته از هر سو
- بن بست 0
- بی بصیرت
- بی حزم و احتیاط
- بی در و پنجره
- بی روزنه
- بی گل 3
- بیشتر نور دادن 7
- تاریک اندیش
- تحت الشعاع قرار دادن
- خارج از حوزه ی عقل و اراده ی بشر
- دست نشانده 2
- دید را مختل کردن
- مسدود کننده 9
- نابینا کردن
- ناخوانا 2
- ندیده خریدن یا پیشنهاد دادن
- هر چیزی که نور را کور کند 8
- کم سوکردن 6
- کم نور کردن
- کنده کاری روی جلد 5
- کور کردن
- کوله 1
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blind " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "blind"
عباراتی شبیه به "blind" با ترجمه به فارسی
-
کوررنگی
-
گیرنده کپی پنهان
-
سرمایه گذاری کور (اشخاصی که به مقام های بلندپایه می رسند برای پیشگیری از هر گونه سوظن سودجویی · کلیه ی اموال خود را بااختیار تام در ید شخص دیگری قرار می دهند که به صلاحدید خود و بدون اطلاع مالک عمل کند)
-
تقریبا نابینا · تقریبا کور
-
رجوع شود به speak-easy
-
بوف کور
-
آزمایش کور
-
رجوع شود به persiennes
اضافه کردن مثال
اضافه کردن