ترجمه "blighted" به فارسی

آتشک زده، باد زده, بادخورده, بادزده بهترین ترجمه های "blighted" به فارسی هستند.

blighted adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of blight. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آتشک زده، باد زده

  • بادخورده

  • بادزده

  • ترجمه های کمتر

    • زنگ زده
    • شپشه گرفته
    • محروم
    • ناکام
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blighted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "blighted" با ترجمه به فارسی

  • (کشاورزی) آتش آفت (آفت درختان میوه که توسط ترکیزه ای بنام Erwinia amylovora ایجاد می گردد و منجر به سیاه شدن برگ هامی شود) · آتشك
  • (کشاورزی) بیماری درخت شاه بلوط که توسط قارچی به نام لاتین Endothia parasitica ایجاد می شود
  • (گیاه) آسیب دیدن · آتشک · آسیب · آفت · آفت زده کردن · بادزدگی · بلا · بلاستها · بیماری گیاهی (در اثر خاک یا هوا یا انگل یا حشرات) · تباه گر · تباهی · زنگ زدگی (گیاه) · زنگار · مایوس کننده · مصیبت · نابود کننده · ناکامگر · هر چیز ویرانگر یا بد · کپک یا شپشک زدگی
  • بادزدگي زودرس (آلترناريا)
اضافه کردن

ترجمه های "blighted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه