ترجمه "blissfulness" به فارسی
سعادت, خوشی بهترین ترجمه های "blissfulness" به فارسی هستند.
blissfulness
noun
دستور زبان
The characteristic of being blissful. [..]
-
سعادت
nounIn three or four weeks, Marius had devoured this bliss.
ماریوس در سه چهار هفته این سعادت را بلعید.
-
خوشی
nounIt was not unalloyed bliss, taking her to the lecture.
از بردن روت به سخنرانی یک خوشی ناب به مارتین دست داده بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blissfulness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "blissfulness" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - خودمانی - معمولا با out) نشئه شدن (در اثرمواد مخدر یا ربودگی روحانی) · chûschî · آمیزه ی خوشحالی و لذت · حظّ · خلسه · خوشدلی · خوشی · ربودگی مذهبی و روحانی · روان شادی · سرور · سعادت · سعادت جاودانی · شادمانی · شادکامی · شعف · لذّت · نشاط
-
خوش · خوشایند · دلپذیر · سعادتمند · لذت بخش
-
نادانی سعادت است
-
(امریکا - خودمانی - معمولا با out) نشئه شدن (در اثرمواد مخدر یا ربودگی روحانی) · chûschî · آمیزه ی خوشحالی و لذت · حظّ · خلسه · خوشدلی · خوشی · ربودگی مذهبی و روحانی · روان شادی · سرور · سعادت · سعادت جاودانی · شادمانی · شادکامی · شعف · لذّت · نشاط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن