ترجمه "blissful" به فارسی

خوش, خوشایند, دلپذیر بهترین ترجمه های "blissful" به فارسی هستند.

blissful adjective دستور زبان

Extremely happy; full of joy; experiencing, indicating, causing, or characterized by bliss. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوش

    adjective

    So it became eloquent, picturing the blissfulness of married life in a house with nothing to pay.

    نویسنده سپس با کمال فصاحت زندگی خوش زناشوئی را در خانهای بدون اجاره، تصویر مینمود

  • خوشایند

    adjective
  • دلپذیر

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • سعادتمند
    • لذت بخش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blissful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "blissful" با ترجمه به فارسی

  • خوشی · سعادت
  • (امریکا - خودمانی - معمولا با out) نشئه شدن (در اثرمواد مخدر یا ربودگی روحانی) · chûschî · آمیزه ی خوشحالی و لذت · حظّ · خلسه · خوشدلی · خوشی · ربودگی مذهبی و روحانی · روان شادی · سرور · سعادت · سعادت جاودانی · شادمانی · شادکامی · شعف · لذّت · نشاط
  • نادانی سعادت است
  • (امریکا - خودمانی - معمولا با out) نشئه شدن (در اثرمواد مخدر یا ربودگی روحانی) · chûschî · آمیزه ی خوشحالی و لذت · حظّ · خلسه · خوشدلی · خوشی · ربودگی مذهبی و روحانی · روان شادی · سرور · سعادت · سعادت جاودانی · شادمانی · شادکامی · شعف · لذّت · نشاط
اضافه کردن

ترجمه های "blissful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه