ترجمه "bloat" به فارسی
نفخ, بادنخوت, (دامپزشکی) نفخ شکم (در اثر خوردن علوفه ی تر) بهترین ترجمه های "bloat" به فارسی هستند.
bloat
adjective
verb
noun
دستور زبان
to fill soft substance with gas, water, etc.; to cause to swell [..]
-
نفخ
nounTodd, are you not aware I get farty and bloated with a foamy latte?
تو نميدوني که من با شير کف کرده ميگوزم و نفخ ميکنم ؟
-
بادنخوت
-
(دامپزشکی) نفخ شکم (در اثر خوردن علوفه ی تر)
-
ترجمه های کمتر
- باد کردن
- باد کرده
- بادکرده شدن یا کردن (از باد یا آب)
- دستخوش غرور شدن
- متورم کردن یا شدن
- نفخ کردن
- نگهداشتن گوشت ماهی از طریق خیساندن در آب نمک و دود دادن و خشکاندن
- پف کرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bloat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bloat" با ترجمه به فارسی
-
نفخ نرمافزار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن