ترجمه "blob" به فارسی
لکه, قطره, مالیدن بهترین ترجمه های "blob" به فارسی هستند.
A shapeless or amorphous mass; a vague shape or amount, especially of a liquid or semisolid substance; a clump, group or collection that lacks definite shape. [..]
-
لکه
nounThere were just little artfully placed blobs of paint.
فقط لکه های رنگی ای روی صفحه بود که هنرمندانه کناره هم قرار گرفته بودند.
-
قطره
nounA little blob of ink marred the white page opposite
در صفحهی روبرو یک قطره جوهر چکیده بود.
-
مالیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- (با چکه ها یا تکه های غلیظ و چسبناک) لکه دار کردن
- توده یا قلمبه ی کوچکی از هر چیز غلیظ و چسبناک
- ریزش یا لکه ی رنگ
- قطره ی چسبناک و غلیظ
- هر چیز دارای شکل مبهم یا نامعین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blob " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(databases) Binary large object; a data type that allows storage of binary data often of indeterminate length. [..]
"BLOB" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BLOB در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.