ترجمه "blossom" به فارسی

شکوفه, گل, شکفتن بهترین ترجمه های "blossom" به فارسی هستند.

blossom verb noun دستور زبان

A flower, especially indicative of fruit as seen on a fruit tree etc.; taken collectively as the mass of such flowers. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شکوفه

    noun

    flowers on trees

    With the first warm weather, when the pear trees began to blossom, she suffered from dyspnoea.

    با نخستین گرمی هوا، وقتی درختان گلابی شکوفه کردند، اما احساس خفقان کرد.

  • گل

    noun

    All the shrubs are in blossom and the trees are the loveliest young green

    تمام بوته هاسرتاسر گل دادهاند و درختها بسیار زیبا هستند و تازه سبز شدهاند.

  • شکفتن

    have or open into blossoms

    The blossoming time of their hope was come, and the Padre would see it and believe.

    زمان شکفتن امیدهایشان فرا رسیده بود و پدر باید آن را میدید و باور میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • شکوفه کردن
    • میوه
    • سر
    • عجب
    • باز شدن گل
    • به به
    • رونق پیدا کردن
    • شکوفا شدن
    • شکوفه دادن
    • شکوفه یا گل (به ویژه در گیاهان میوه دهنده)
    • غنچه کردن
    • هنگام شکفتن یا غنچه دادن
    • پیشرفت کردن
    • گل دادن
    • گل دادن (درختان میوه دهنده)
    • گل کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blossom " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Blossom proper

A hamlet in New York. [..]

+ اضافه کردن

"Blossom" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Blossom در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "blossom"

عباراتی شبیه به "blossom" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "blossom" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه