ترجمه "blotch" به فارسی

لکه, دمل, پیسه بهترین ترجمه های "blotch" به فارسی هستند.

blotch verb noun دستور زبان

An uneven patch of color or discoloration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لکه

    noun

    The big dark blotch might really be the watchman's hut or it might be a cavern leading to the very depths of the earth.

    لکه سیاه بزرگ ممکن بود حقیقة کلبهای باشد و ممکن بود دهانه غاری باشد که به اعماق زمین راه دارد.

  • دمل

    noun
  • پیسه

    adjective noun
  • ترجمه های کمتر

    • پیسی
    • خال
    • (پوست را) لک کردن
    • رنگ محو
    • لک پوست بدن
    • لکه کردن
    • هر لک یا لکه ی بزرگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blotch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "blotch" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "blotch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه