ترجمه "blotted" به فارسی
خشک کرد, لکه دار کرد, لکه شد بهترین ترجمه های "blotted" به فارسی هستند.
blotted
verb
Simple past tense and past participle of blot. [..]
-
خشک کرد
mechanically taking pinches of powdered wood for blotting ink from the wooden bowl which stood on the table, and he added:
و قدری خاک اره از پیاله مخصوص خشک کردن مرکب که روی میز بود برداشت و گفت:
-
لکه دار کرد
-
لکه شد
-
محو کرد
By holding up one hand toward the sky, it was possible to blot out the sun.
او دستش را به قصد از بین بردن و محو کردن خورشید از روی آسمان بالا میبرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blotted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "blotted" با ترجمه به فارسی
-
(در تخته نرد) مهره ی تک (که می توان آن را زد) · (قدیمی) نقطه ی ضعف · آلایش · بدنام کردن · بی آبرو کردن · بی آبرویی · جذب کردن · خشک کردن (با کاغذ خشک کن یا دستمال کاغذی و غیره) · خط اتحاد · درآشامیدن · درمکیدن · رسوا کردن · زدودن · عیب · لک · لک شدن یا کردن · لکه (به ویژه لکه ی جوهر و رنگ) · لکه دار کردن یا شدن · لکه ی بدنامی · مالیدن · نقص · پاک کردن · کلف
-
ایمونوبلوتینک · تجزيه و تحلیل لكه وسترن · تجزيه وتحليل لكه ايمني · لكهبرداري وسترن
-
جوهر خشک کن · کاغذ خشک کن · کاغذ نرم و ضخیم و پنبه سان (برای خشک کردن دست نوشته ی جوهری)
-
پرده زدن · پنهان کردن
-
ایمونوبلوتینک · تجزيه و تحلیل لكه وسترن · تجزيه وتحليل لكه ايمني · لكهبرداري وسترن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن