ترجمه "boiling" به فارسی

جوشیدن, فوران, آبپز کردن بهترین ترجمه های "boiling" به فارسی هستند.

boiling adjective adverb verb noun دستور زبان

Present participle of boil. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوشیدن

    verb

    Don't even wash potatoes 'fore we boil 'em.

    حتی دی گه سیبزمینیها رو هم پیش از جوشیدن نمیشوریم

  • فوران

    noun
  • آبپز کردن

    type of vaporization; bulk phenomenon.

    Serle understands boiling an egg better than any body.

    سرل آبپز کردن تخممرغ را بهتر از همه بلد است.

  • ترجمه های کمتر

    • جوش
    • جوشان، در غلیان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " boiling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "boiling" با ترجمه به فارسی

  • آب پز کردن · آتشک · التهاب · بناور · به قل قل آمدن · جوش · جوش آمدن · جوش بزرگ و ریم دار · جوش زدن · جوشان بودن · جوشاندن · جوشاک · جوشش · جوشیدن · جوشیدن (رسیدن به حرارتی که آب را به غلیان می آورد و بخار می کند) · خشمگین شدن · خونسردی خود را از دست دادن · در آب جوش پختن · درجه جوش · دمل · غلیان · غلیان کردن · قل زدن · قلقل زدن · هیجان · کورک
  • خلاصه شدن، کاهش یافتن · نشان دادن مهمترین دلیل یک وضعیت
  • (خوراکپزی - تاس کباب دارای گوشت و سیب زمینی درسته و پیاز و هویج و کلم و غیره که جوشانده شده است) تاس کباب نیوانگلند
  • (تخم مرغ) عسلی · نیم بند
  • (روغن بزرک یا روغن های دیگر که گرم کرده و با مواد خشک ساز می آمیزند و از آن به عنوان جلا دهنده استفاده می کنند) جلای داغ
  • لوله جوش
  • التهاب · جوش · حدی که پس از آن شخص خشمگین می شود · درجه جوش · درجه ی جوش · دمل · نقطه جوش · نقطه ی غلیان · نقطۀ جوش · هیجان · کورک
  • (امریکا - عامیانه) جدی و بی رحم · (تخم مرغ) سفت پز (در آب جوش) · آب پز (و کاملا سفت) · بی نرمش · جنگجو · سختگیر · سختگیرانه
اضافه کردن

ترجمه های "boiling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه