ترجمه "bonny" به فارسی
دلپذير, زيبا, جذاب بهترین ترجمه های "bonny" به فارسی هستند.
bonny
adjective
noun
دستور زبان
(Geordie) Alternative spelling of bonnie. [..]
-
دلپذير
-
زيبا
Even for a lass as bonny as you.
حتي به خاطر دختري به زيبايي تو
-
جذاب
adjectiveYou know, your hottie creepy Professor really knows his stuff, Bonnie.
ميدوني ، اون پروفسور جذاب وحشتناک... واقعاً کارشو خوب بلده ، باني.
-
ترجمه های کمتر
- عالی
- (بیشتر در انگلیس)
- تندرست و دلپذیر
- خوش سیما
- خوشایند (bonnie هم می نویسند)
- مورد نظر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bonny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bonny" با ترجمه به فارسی
-
بانی دانبار
-
جذاب · دلپذير · زيبا · مورد نظر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن