ترجمه "bordeaux" به فارسی

بردو, بوردو, آلبالویی بهترین ترجمه های "bordeaux" به فارسی هستند.

bordeaux
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بردو

    washed it down with half a bottle of his favorite Bordeaux.

    سپس نیم بطری شراب بردو که بدان علاقهمند بود مینوشید.

  • بوردو

    Now he's returned from Bordeaux, you will all report directly to him.

    ایشون از بوردو برگشتن شما باید مستقیما به ایشون گزارش بدین

  • آلبالویی

    brownish red colou rassociated with Bodeaux wine

  • ترجمه های کمتر

    • بندر بردو (در جنوب باختری کشور فرانسه)
    • شراب بردو
    • شراب نوع بردو (فرآورده ی جاهای دیگر)
    • ناحیه ی اطراف شهر بردو که در شراب سازی شهرت دارد
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bordeaux " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bordeaux proper noun

A city in southwest France [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بردو

    washed it down with half a bottle of his favorite Bordeaux.

    سپس نیم بطری شراب بردو که بدان علاقهمند بود مینوشید.

  • بوردو

    Now he's returned from Bordeaux, you will all report directly to him.

    ایشون از بوردو برگشتن شما باید مستقیما به ایشون گزارش بدین

عباراتی شبیه به "bordeaux" با ترجمه به فارسی

  • آمیزه ی بردو (آب و آهک و سولفات مس که در قدیم برای کشتن آفت بر برگ گیاهان پاشیده می شد)
اضافه کردن

ترجمه های "bordeaux" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه