ترجمه "border" به فارسی

مرز, حد, سرحد بهترین ترجمه های "border" به فارسی هستند.

border verb noun دستور زبان

The outer edge of something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرز

    noun

    the line or frontier area separating regions [..]

    They crossed the border into Spain.

    آنها از مرز عبور کرده و داخل اسپانیا شدند.

  • حد

    noun

    the line or frontier area separating regions

    the study of nature shouldn't have any border

    مطالعه علم طبيعت نبايد حد ومرزي داشته باشه

  • سرحد

    noun

    the line or frontier area separating regions

    There, placed between two rivers on the borders of Scotland, but still on English soil, the tents of a little army extended.

    این محل واقع بود مابین دو رودخانه در سرحد اکوس در خاک انکریز،

  • ترجمه های کمتر

    • حاشیه
    • سجاف
    • لبه
    • کنار
    • کناره
    • محیط
    • پیرامون
    • ثغر
    • كناره
    • پیوستن
    • (جمع) حدود و ثغور
    • (دوزندگی) سجاف
    • (مجازی) نزدیک بودن به
    • تحدید حدود
    • حاشیه دوزی
    • حاشیه دوزی کردن
    • حاشیه گذاشتن
    • در شرف (انجام) بودن
    • در مرز یا حاشیه ی چیزی قرار داشتن
    • لبه دوزی
    • لبه گذاشتن
    • متصل شدن
    • مجاور بودن
    • مماس بودن
    • نزدیک بودن
    • هم مرز بودن
    • پیوسته بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " border " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Border
+ اضافه کردن

"Border" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Border در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "border"

عباراتی شبیه به "border" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "border" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه