ترجمه "boredom" به فارسی
ملالت, ملال, یکنواختی بهترین ترجمه های "boredom" به فارسی هستند.
boredom
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being bored. [..]
-
ملالت
nounHis soul writhed with boredom, but for once he had had no impulse to shirk his evening at the Centre.
ملالت چون خوره به جانش افتاده بود، اما این بار نمیخواست از مرکز در برود.
-
ملال
Their first half hour was a time of fearful boredom.
نیم ساعت اول با ملال کشندهای بیشتر به هم نگریستند.
-
یکنواختی
noun
-
ترجمه های کمتر
- دلزدگی
- کدورت
- خستگی (فکری و روحی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boredom " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "boredom"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن