ترجمه "bosses" به فارسی
روسا ترجمه "bosses" به فارسی است.
bosses
verb
noun
Plural form of boss. [..]
-
روسا
I think bosses admire that kind of frank exchange.
فكر كنم روسا از چنين معاوضه ي صريحي خوششون بياد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bosses " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bosses" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - خودمانی) عالی · (امریکا) سردمدار سیاسی · (در گچبری ونجاری و غیره) برجسته کاری سقف و دیوار · (عامیانه - معمولا با about یا around) تحکم کردن · (عامیانه) گاو · ارباب · ارباب وار رفتار کردن · با نقش برجسته تزیین کردن · برجسته کاری کردن · برجسته کردن · خیلی خوب · رئیس · رئیس – کارفرما · ریاست مآبی کردن · سردسته · سرور · سرپرست · سرکار · سرکارگر · غول آخر · غولآخر · مدیر · نقش یا تزیین برجسته · نقشی که نسبت به سطح اطراف خود برجسته باشد · کارفرما · کسی که در شهر نفوذ سیاسی دارد (political boss هم می گویند) · گاو شیرده
-
(عامیانه) معاون سرکارگر · خرده پا · سرپرست فاقد اختیارات کافی · نفر دوم
-
تحکیم کردن · ترساندن · تشر زدن · عتاب کردن · قلدری کردن · لاف زدن
-
رئیس
-
(امریکا - خودمانی) عالی · (امریکا) سردمدار سیاسی · (در گچبری ونجاری و غیره) برجسته کاری سقف و دیوار · (عامیانه - معمولا با about یا around) تحکم کردن · (عامیانه) گاو · ارباب · ارباب وار رفتار کردن · با نقش برجسته تزیین کردن · برجسته کاری کردن · برجسته کردن · خیلی خوب · رئیس · رئیس – کارفرما · ریاست مآبی کردن · سردسته · سرور · سرپرست · سرکار · سرکارگر · غول آخر · غولآخر · مدیر · نقش یا تزیین برجسته · نقشی که نسبت به سطح اطراف خود برجسته باشد · کارفرما · کسی که در شهر نفوذ سیاسی دارد (political boss هم می گویند) · گاو شیرده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن