ترجمه "brain" به فارسی
مغز, مخ, ذهن بهترین ترجمه های "brain" به فارسی هستند.
The control center of the central nervous system of an animal located in the skull which is responsible for perception, cognition, attention, memory, emotion, and action. [..]
-
مغز
nounorgan [..]
She's an excellent brain surgeon.
او یک جراح بسیار خوب مغز است.
-
مخ
nounHe's got a brain in his head, then he's gotten rid of the gun by now.
اگه يه کم مخ داشته باشه ، تا الان ديگه بايد از شر تفنگ راحت شده باشه.
-
ذهن
nounMy dear Eleanor, the riot is only in your own brain.
الی نور عزیز، شورش فقط در ذهن توست.
-
ترجمه های کمتر
- هوش
- عقل
- کله
- دماغ
- زغم
- خرد
- سر
- سَر
- فهم
- هيپوتالاموس
- مخچه
- سردسته
- سرکرده
- مزاح
- روح
- (اغلب جمع) هوش
- (با ضربه) مغز کسی را درآوردن
- (خودمانی) محکم بر سر کسی کوفتن
- (عامیانه - معمولا جمع) مغز کل
- (عامیانه) باهوش
- آدم باهوش
- بصل النخاع
- تو سری زدن
- سالار (از نظر فکری)
- سلسله جنبان
- شخص با کله
- طرز فکر
- عضو مشابه آن در بی مهرگان
- فکر بکر
- قدرت فکری
- قوه ذهنی
- محتویات کاسه ی سر (brains هم می گویند)
- مغز مهره داران
- مغز کسی را متلاشی کردن
- چليپاي بينايي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brain " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Brain" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Brain در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "brain"
عباراتی شبیه به "brain" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) الهام ناگهانی (brainstorm) · موج الکتریکی مغز (که عقربه ی مغزنگار را به حرکت در می آورد)
-
ساقه مغز · ساقه ی مغز
-
زغم ندرك رورم
-
(جانورشناسی) مرجان مخ سان (جنس Diploria یا Meandrina)
-
ایسکمی مغزی
-
تقسیمبندی وظایف مغز
-
ادم مغزی
-
تی.ان.تی. برای مغز