ترجمه "brainstorm" به فارسی

(در مورد چند نفر) فکرهای خود را روی هم گذاشتن, (قدیمی) تشنجات مغزی و عصبی, آشفتگی های ناگهانی مغزی بهترین ترجمه های "brainstorm" به فارسی هستند.

brainstorm verb noun دستور زبان

(US) A sudden thought, particularly one that solves a long-standing problem. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در مورد چند نفر) فکرهای خود را روی هم گذاشتن

  • (قدیمی) تشنجات مغزی و عصبی

  • آشفتگی های ناگهانی مغزی

  • ترجمه های کمتر

    • الهام ناگهانی
    • اندیشه ی ناگهانی وسازنده
    • ذهن انگیزی
    • ذهن انگیزی کردن
    • طوفان مغزی
    • فکر بکر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brainstorm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "brainstorm" با ترجمه به فارسی

  • (امریکا) گردهمایی که در آن همه (بدون در نظر گرفتن ارشدیت یا نوبت) چاره ها و اندیشه های خود را ابراز می کنند · بارش فکری · تبادل اندیشه · تعاطی افکار، طوفان ذهنی، طوفان مغزی · طوفان فکری · مشکل گشایی گروهی
  • طوفان ذهنی · طوفان فکری · طوفان مغزی
  • (امریکا) گردهمایی که در آن همه (بدون در نظر گرفتن ارشدیت یا نوبت) چاره ها و اندیشه های خود را ابراز می کنند · بارش فکری · تبادل اندیشه · تعاطی افکار، طوفان ذهنی، طوفان مغزی · طوفان فکری · مشکل گشایی گروهی
اضافه کردن

ترجمه های "brainstorm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه