ترجمه "bridle" به فارسی
عنان, لگام, افسار بهترین ترجمه های "bridle" به فارسی هستند.
bridle
verb
noun
دستور زبان
The headgear with which a horse is directed and which carries a bit and reins. [..]
-
عنان
nounAthos took his son's horse by the bridle and led him forth out of the melee.
همان وقت آتوز از عنان اسب راول گرفته او را از میانه معرکه به خارج کشید،
-
لگام
headgear for horse
there were twenty hands at the horses' bridles.
اکنون چندین و چند دست در لگام اسبان آویخته بود.
-
افسار
nounA bridle is used to guide, to direct, to restrain.
از یک افسار برای هدایت، راهنمائی، و خوداری استفاده می شود.
-
ترجمه های کمتر
- قيد
- زمام
- کنترل کردن
- رامکردن
- پالاهنگ
- قید
- (به نشان اعتراض یا غرور و غیره) سر خود را بالا انداختن
- (تسمه بندی سر اسب که شامل دهنه و افسار و بینی بند و پیشانی بند می گردد) پلاهنگ
- (مکانیک) سیم کششی
- (کشتیرانی) زنجیر مهار
- تحت اختیار داشتن یا گرفتن
- جلوگيرى كردن
- دهه كردن
- رام کردن
- رجوع شود به frenum
- رنجیده شدن
- سر باز زدن
- لجام زدن
- لگام کردن
- مهار کردن (اسب)
- هر چیزی که مهار کند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bridle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bridle"
عباراتی شبیه به "bridle" با ترجمه به فارسی
-
اسب آموخته · اسبی که با مختصر تکان افسار اطاعت می کند و لازم به کشیدن محکم لگام نیست
-
چشمسفید لگامدار
-
عروس شدن
-
عروسی
-
راه اسب رو · راه مال رو · راه ویژه ی اسب سواران
اضافه کردن مثال
اضافه کردن