ترجمه "bridled" به فارسی

عروس شدن ترجمه "bridled" به فارسی است.

bridled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of bridle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عروس شدن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bridled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bridled" با ترجمه به فارسی

  • اسب آموخته · اسبی که با مختصر تکان افسار اطاعت می کند و لازم به کشیدن محکم لگام نیست
  • (به نشان اعتراض یا غرور و غیره) سر خود را بالا انداختن · (تسمه بندی سر اسب که شامل دهنه و افسار و بینی بند و پیشانی بند می گردد) پلاهنگ · (مکانیک) سیم کششی · (کشتیرانی) زنجیر مهار · افسار · تحت اختیار داشتن یا گرفتن · جلوگيرى كردن · دهه كردن · رام کردن · رامکردن · رجوع شود به frenum · رنجیده شدن · زمام · سر باز زدن · عنان · قيد · قید · لجام زدن · لگام · لگام کردن · مهار کردن (اسب) · هر چیزی که مهار کند · پالاهنگ · کنترل کردن
  • چشمسفید لگامدار
  • عروسی
  • راه اسب رو · راه مال رو · راه ویژه ی اسب سواران
اضافه کردن

ترجمه های "bridled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه