ترجمه "brim" به فارسی

لبه, ضلع, سرشار بهترین ترجمه های "brim" به فارسی هستند.

brim adjective verb noun دستور زبان

Of pigs: to be in heat, to rut. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لبه

    noun

    It looked like the brim of a hat worn by a low comedian in a music hall.

    مثل لبه کلاهی میمانست که مد ین حقیر تماشاخانهیی آن را بر سر نهاده باشد.

  • ضلع

    noun
  • سرشار

    He sent two or three more letters, brimming, over with affection.

    باز هم دو سه نامهء دیگر نوشت که همه سرشار از محبت بود.

  • ترجمه های کمتر

    • مالامال
    • مملو
    • کناره
    • حاشیه
    • ساحل
    • (در مورد فنجان و کاسه و ظروف دیگر) لب
    • (مهجور) کناره ی دریاچه یا استخر
    • آب کنار
    • تا لبه پر کردن
    • سرشار بودن یا کردن
    • لبالب کردن
    • لبه ی جلوآمده ی هر چیز
    • مالامال بودن یا کردن
    • پراپر شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brim " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "brim"

عباراتی شبیه به "brim" با ترجمه به فارسی

  • زیر گرفتن
  • در حال سر رفتن · سرشار · لبالب · لبریز · مالامال · پراپر · کاملا پر
اضافه کردن

ترجمه های "brim" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه