ترجمه "brilliant" به فارسی
برلیان, درخشان, تابان بهترین ترجمه های "brilliant" به فارسی هستند.
brilliant
adjective
noun
دستور زبان
(of a colour) both light and saturated [..]
-
برلیان
finely cut gemstone [..]
-
درخشان
adjectiveshining brightly
In the first place the marriage was not a brilliant one as regards birth, wealth, or rank.
او لا این وصلت از لحاظ خانواده و ثروت و مقام عروس چندان درخشان نبود.
-
تابان
adjectiveshining brightly
Suddenly, he was smiling a brilliant smile.
ناگهان لبخند تابان او روی لبانش نقش بست.
-
ترجمه های کمتر
- لیان
- باشکوه
- استادانه
- تابناک
- براق
- ماهرانه
- مجلل
- نورانی
- شاد
- پرنور
- شکوهمند
- سرزنده
- (به خاطر شدت نور) خیره کننده (مثل آینه در آفتاب)
- الماس برلیان
- الماس درخشان
- باهوش و استعداد
- برجسته و عالی
- ماهر و زیرک
- پر جلال
- پر درخشش
- گوهری که برای درخشش هر چه بیشتر به صورت چند گوشه بریده شده باشد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brilliant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "brilliant" با ترجمه به فارسی
-
سبز درخشان
-
آگامای چابک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن