ترجمه "broadness" به فارسی
گشادی, بسط معنی بهترین ترجمه های "broadness" به فارسی هستند.
broadness
noun
دستور زبان
The characteristic of being broad. [..]
-
گشادی
nounthe state, characteristic, or condition of being broad
who had been surveying the room he already knew well, a broad grin on his face.
که با لبخند گشادی که به لب داشت، اطاقی را که خوب میشناخت برانداز مینمود.
-
بسط معنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " broadness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "broadness" با ترجمه به فارسی
-
باقلاها · باقلاي علوفهاي · لوبياهاي بزرگ و پهن · لوبياهاي پهن
-
مهر رسمی ایالتی (در امریکا) · مهر رسمی کشور
-
(گیاه شناسی) پهن برگ (در مقابل سوزنی برگ)
-
(انگلیس) نشان پیکان سرپهن (که بر اموال دولتی می گذارند) · تیر سرپهن · پیکان دارای سر پهن و قلابدار
-
(گیاه شناسی) لوبیا پهن (نوعی باقلا به نام لاتین Vicia faba از خانواده ی pea) · باقلا
-
نام قدیمی : long jump · پرش طول
-
دارای گونه های متعدد · موثر در مقابل گونه های متعددی از ریز زیوی ها (میکرو ارگانیسم ها) · چندسان · گسترده اثر · گوناگون
-
(امریکا - خودمانی - ناخوشایند) زن · (در مورد لهجه و گویش محلی) غلیظ · (زبان شناسی) هجای بلند (مثل صدای A در واژه ی : father) · آزادمنش · آزاده · آسان فهم · آشکار · اصلی · اغماضگر · با گذشت · باز · بی ادبانه · جادار · جامع · خارج از نزاکت · صاف · ضعیفه · عریض · فراخ · فراخناک · قبیح · لیبرال · مفصل · واضح · وسیع · پخش · پر مدارا · پر پهنا · پهن · پهناور · کلی · گسترده · گشاد · گشاده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن