ترجمه "bronze" به فارسی
برنز, مفرغ, برنزی بهترین ترجمه های "bronze" به فارسی هستند.
(uncountable) A natural or man-made alloy of copper, usually of tin, but also with one or more other metals. [..]
-
برنز
nounalloy
Sometimes you get that bronze medal, you know?
بعضي وقتا مدال برنز گيرت مياد ، ميدوني ؟
-
مفرغ
nounmetal alloy
Let us hasten to carve the passing face upon eternal bronze.
بشتابیم، و چهرهای را که درگذر است بر مفرغ جاوید نقش کنیم.
-
برنزی
adjectiveHer shiny bronze colored hair fell in ringlets past her shoulders.
طرههای پیچان موهای برنزی رنگش تا زیر شانههایش میرسیدند.
-
ترجمه های کمتر
- برنزه
- برنگی
- برنگین
- برنگ
- (از ریشه ی فارسی : برنگ یا پرنگ)
- آمیزه ی فلزی مرکب از مس و فلزی دیگر
- با برنز پوشاندن
- برنز (آمیزه ای مرکب از مس و قلع)
- برنگین کردن
- رنگ برنز دادن به
- رنگ قهوه ای مایل به قرمز
- شی مفرغی
- مجسمه ی برنگی
- چیز ساخته شده از برنگ (برنز)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bronze " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The mimimum service level that can be allocated to a case. The service contract a customer purchases determines the service level for its associated cases.
"Bronze" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bronze در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "bronze"
عباراتی شبیه به "bronze" با ترجمه به فارسی
-
مدال برنز (برنگ) که به نفر سوم هماوردهای ورزشی می دهند · نشان برنز
-
دوران برنگ · عصر برنز · عهد برنز (مفرغ) که پس از دوران سنگ (عهد حجر) و پیش از دوران آهن (یعنی حدود 0001 - 0053 قبل از میلاد) بوده است
-
(فلزشناسی) برونز منگنز (آمیزه ای از مس و روی و حدود 3 درصد منگنز)
-
(امریکا - ارتش) مدال ستاره ی برنزی به پاداش دلاوری و خدمت (به عملیات هوایی تعلق نمی گیرد)
-
خارنوک برنزه دم