ترجمه "brood" به فارسی
بچه, زادگان, زادن بهترین ترجمه های "brood" به فارسی هستند.
brood
verb
noun
دستور زبان
The young of certain animals, especially a group of young birds or fowl hatched at one time by the same mother. [..]
-
بچه
nounNo, my Monica didn't have much interest in our brood.
نه ، مونیکا زیاد به بچه هامون علاقه نداشت
-
زادگان
noun -
زادن
Verb
-
ترجمه های کمتر
- (با بال های گسترده) از جوجه های خود حفاظت کردن
- (با بال های گسترده) برفراز چیزی پرواز کردن و دور زدن
- (با تلخی یا خشم یا حسن انتقام و غیره) در فکر فرو رفتن
- (جانور به ویژه مرغ) ویژه ی تخم کشی و بهسازی نژاد
- (خودمانی یا به شوخی) بچه ها
- (مرغ) روی تخم خوابیدن
- بالای چیزی قرار داشتن
- توله های همزاد
- جوجه های همزاد
- در اندیشه بودن
- زاد و رود
- زاغ و زوغ
- سر به جیب تفکر فرو بردن
- غصه خوردن
- پس انداختن
- کرچ شدن
- کرچ کردن
- گروه ویژه (از نظر علایق یا سن و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brood " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "brood"
عباراتی شبیه به "brood" با ترجمه به فارسی
-
لارو گچي
-
لانههاي لارو زنبور · محفظههای لارو زنبور
-
لارو چركدار اروپايي
-
تخم کرد · جوجه در آورد · روی تخم خوابید
-
لارو چركدار آمريكايي · لارو چركدار اروپايي · لارو چرکدار
-
تخم کردن · جوجه در آوردن · جوجهكشي طبيعي تخم · روی تخم خوابیدن · غرق در افکار · متفکر · مرحله کرچی
-
بچهداری سربار
-
لارو چركدار آمريكايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن