ترجمه "brooded" به فارسی
تخم کرد, جوجه در آورد, روی تخم خوابید بهترین ترجمه های "brooded" به فارسی هستند.
brooded
verb
Simple past tense and past participle of brood . [..]
-
تخم کرد
If you've any little trouble you brood over it like a hen over an egg.
همین که رنجی در خود بیابید، چون مرغی که در حال تخم کردن قد قد کند، شما هم گوش همه را با رنج خود میبرید!
-
جوجه در آورد
-
روی تخم خوابید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brooded " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "brooded" با ترجمه به فارسی
-
لارو گچي
-
(با بال های گسترده) از جوجه های خود حفاظت کردن · (با بال های گسترده) برفراز چیزی پرواز کردن و دور زدن · (با تلخی یا خشم یا حسن انتقام و غیره) در فکر فرو رفتن · (جانور به ویژه مرغ) ویژه ی تخم کشی و بهسازی نژاد · (خودمانی یا به شوخی) بچه ها · (مرغ) روی تخم خوابیدن · بالای چیزی قرار داشتن · بچه · توله های همزاد · جوجه های همزاد · در اندیشه بودن · زاد و رود · زادن · زادگان · زاغ و زوغ · سر به جیب تفکر فرو بردن · غصه خوردن · پس انداختن · کرچ شدن · کرچ کردن · گروه ویژه (از نظر علایق یا سن و غیره)
-
لانههاي لارو زنبور · محفظههای لارو زنبور
-
لارو چركدار اروپايي
-
لارو چركدار آمريكايي · لارو چركدار اروپايي · لارو چرکدار
-
تخم کردن · جوجه در آوردن · جوجهكشي طبيعي تخم · روی تخم خوابیدن · غرق در افکار · متفکر · مرحله کرچی
-
بچهداری سربار
-
لارو چركدار آمريكايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن