ترجمه "brooding" به فارسی
مرحله کرچی, متفکر, تخم کردن بهترین ترجمه های "brooding" به فارسی هستند.
brooding
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of brood. [..]
-
مرحله کرچی
-
متفکر
adjectiveIt's a good thing you came, said Ivan, as though brooding, and not hearing Alyosha's exclamation.
ایوان با قیافهای متفکر، مثل اینکه سخنان آلیوشا را نشنیده است چنین گفت: خوب کردی که آمدی.
-
تخم کردن
If you've any little trouble you brood over it like a hen over an egg.
همین که رنجی در خود بیابید، چون مرغی که در حال تخم کردن قد قد کند، شما هم گوش همه را با رنج خود میبرید!
-
ترجمه های کمتر
- جوجه در آوردن
- جوجهكشي طبيعي تخم
- روی تخم خوابیدن
- غرق در افکار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brooding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "brooding"
عباراتی شبیه به "brooding" با ترجمه به فارسی
-
لارو گچي
-
(با بال های گسترده) از جوجه های خود حفاظت کردن · (با بال های گسترده) برفراز چیزی پرواز کردن و دور زدن · (با تلخی یا خشم یا حسن انتقام و غیره) در فکر فرو رفتن · (جانور به ویژه مرغ) ویژه ی تخم کشی و بهسازی نژاد · (خودمانی یا به شوخی) بچه ها · (مرغ) روی تخم خوابیدن · بالای چیزی قرار داشتن · بچه · توله های همزاد · جوجه های همزاد · در اندیشه بودن · زاد و رود · زادن · زادگان · زاغ و زوغ · سر به جیب تفکر فرو بردن · غصه خوردن · پس انداختن · کرچ شدن · کرچ کردن · گروه ویژه (از نظر علایق یا سن و غیره)
-
لانههاي لارو زنبور · محفظههای لارو زنبور
-
لارو چركدار اروپايي
-
تخم کرد · جوجه در آورد · روی تخم خوابید
-
لارو چركدار آمريكايي · لارو چركدار اروپايي · لارو چرکدار
-
بچهداری سربار
-
لارو چركدار آمريكايي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن