ترجمه "broody" به فارسی

کرچ, دمغ, متفکر بهترین ترجمه های "broody" به فارسی هستند.

broody adjective noun دستور زبان

(Poultry) A female bird which is in the condition to incubate eggs; a broody hen, duck, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کرچ

    female bird in the condition to incubate eggs

  • دمغ

  • متفکر

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • آماده ی روی تخم خوابیدن (ماکیان)
    • دلواپس و در اندیشه
    • سر به جیب
    • غرق در افکار
    • غصه خور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " broody " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "broody" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "broody" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه