ترجمه "brooch" به فارسی

سنجاق, سنجاق سینه, گل سینه بهترین ترجمه های "brooch" به فارسی هستند.

brooch verb noun دستور زبان

A piece of women’s ornamental jewellery having a pin allowing it to be fixed to garments worn on the upper body. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنجاق

    noun

    We went back to look for Minta's brooch, he said, sitting down by her.

    پل که صندلی را جلو میکشید گفت: ما رفته بودیم سنجاق سینهی مین تا را پیدا کنیم.

  • سنجاق سینه

    noun

    large ornament with a pin fastening

    She buttoned her black basque up to the chin and pinned down the collar with Pittypat's mourning brooch.

    دکمههای پیراهن سیاهش را تا بالا بست و سنجاق سینه عمه پیتی را در زیر گلو زد.

  • گل سینه

    noun

    She used to pick her teeth with the pin of an enormous silver brooch.

    این زن نوک سنجاق گل سینه بزرگی که داشت لای دندانهایش خلالوار فرو میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • برش
    • سنجاق بزرگ سینه
    • سنجاق قفلی
    • گل یقه ی زنانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brooch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "brooch"

اضافه کردن

ترجمه های "brooch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه