ترجمه "brushed" به فارسی
(در مورد برخی پارچه ها و چرم ها) برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد, شانه خورده (به طوری که پرزدارشده باشد) بهترین ترجمه های "brushed" به فارسی هستند.
brushed
adjective
verb
دستور زبان
rubbed, especially as a finish. [..]
-
(در مورد برخی پارچه ها و چرم ها) برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
-
شانه خورده (به طوری که پرزدارشده باشد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brushed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "brushed" با ترجمه به فارسی
-
الياف جارویی · الیاف فرچهای
-
قلممو
-
کاستن · کنار زدن
-
مسواك
-
اوكاليپتوس مجنون · جنس شیشهشور · کالیستمون
-
تازه کردن · جلا دادن · صیقل دادن · واکس زدن · گرد کردن
-
(امریکا) سرزمین پوشیده از علف وبته های وحشی · (با برس سیمی) تمیز کردن · (با قلم مو) رنگ زدن · (با ملایمت یا به طور تند و سطحی) مالیدن · (برق) زغال · (به طور سطحی و ملایم) لمس کردن · (خودمانی) رجوع شود به brushoff · (مسواک یا برس و غیره) زدن · با شتاب حرکت کردن · برس · تماس سطحی · تند جنبیدن · جاروبک · جاروبک 2 · جاروبک زنی · خاره · خاره زدن · خاره زنی · خاشاک · خاشاکزار 0 · دشتستان · دم نرم و فرچه مانند (به ویژه دم روباه) 1 · رجوع شود به brushdischarge 3 · رجوع شود به brushwood · رجوع شود به brushwork · رزم کوتاه و سریع · زد و خورد کوتاه · شت · شقایق · ضربه ی ملایم · فرچه · فرچه (و هر وسیله ای که سر آن دسته ای مو داشته باشد) · قلم مو · قلممو · لمس · ماهوت پاک کن · مسواک · نزاع زودگذر · نوازش · نوازش دادن · پرماس · پرماسیدن · کنار زدن، یک سو راندن
-
کانگوروی پا زرد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن