ترجمه "bu" به فارسی

دفتر, بوشل, دیوان بهترین ترجمه های "bu" به فارسی هستند.

bu abbreviation

bushel, a unit of weight or dry measure

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دفتر

    noun

    for example, if you make a good knife, you're in do-bu

    مثلا اگر چاقو ساز خوبي باشيبه دفتر دوبو مي ري

  • بوشل

  • دیوان

    noun
  • اداره

    noun

    Tell him to have it tomorrow, or I'll put you on an ICE bus.

    بهش بگو تا فردا جورش کنه وگرنه ميندازمتون توي اتوبوس اداره مهاجرت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bu " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bu noun

Abbreviation of [i]butyl[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"Bu" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bu در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

BU abbreviation

Boston University [..]

+ اضافه کردن

"BU" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BU در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "bu" با ترجمه به فارسی

  • تجارت · مخفف : بازرگانی
  • اتوبوس شهری
  • کرایه اتوبوس · کرایه ماشین
  • پایانه اتوبوس · پایانه اتوبوس رانی
  • ایستگاه اتوبوس
  • پایانه مسافربری
  • (امریکا) اتوبوس برقی · تراموا
  • bus
    (برق) رابط فشار قوی · (به ویژه) حمل دانش آموزان به مدرسه و بالعکس · (خودمانی) اتومبیل · اتوبوس · اتوبوس را · انتقال دهنده · با اتوبوس آوردن و بردن · به عنوان پادو رستوران (کسی که آب سر میز می آورد و ظرف ها را به آشپزخانه می برد) کار کردن · توده · توده مردم · رسانگر فشار قوی (بیشتر می گویند: bus bar) · عامه · پشته · کومه · کپه · گذرگاه (رایانه)
اضافه کردن

ترجمه های "bu" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه