ترجمه "buckle" به فارسی

سگک, تاب برداشتن, قلاب بهترین ترجمه های "buckle" به فارسی هستند.

buckle verb noun دستور زبان

(intransitive) To distort or collapse under physical pressure; especially, of a slender structure in compression. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سگک

    belt clasp [..]

    Look, if he's got the buckle he probably wants to keep it.

    ببين ، اگه سگک دست اون باشه ، احتمالاً مي خواد نگهش داره.

  • تاب برداشتن

    verb
  • قلاب

    Good, now I ampricking myself on the tongue of my buckle.

    بسیار خوب، با سیخک قلاب کمرم به خودم مهمیز میزنم.

  • ترجمه های کمتر

    • تاب
    • کمانش
    • کیس
    • گیره
    • ابزیم
    • سگك
    • خمش
    • شیر
    • (در اثر فشار یا حرارت شدید) خم شدن
    • (در مورد کمربند و تسمه و غیره) سگک
    • (مهجور) گلاویز شدن
    • بستن (کمربند و غیره)
    • بستن سگک
    • تزیین گیره مانند
    • درگیر شدن
    • سگک کفش
    • قلاب کردن یا شدن
    • قلاب کمربند
    • هر وسیله ی سگک مانند
    • وارد کشمکش شدن
    • چروکیده شدن
    • چپ راست
    • کیس کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " buckle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "buckle"

عباراتی شبیه به "buckle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "buckle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه