ترجمه "bumpy" به فارسی

ناصاف, پرتکان, دارای چاله و چوله بهترین ترجمه های "bumpy" به فارسی هستند.

bumpy adjective دستور زبان

rough; jumpy; causing or characterized by jolts and irregular movements [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناصاف

    a broad, bumpy, wrinkled, worried, inexpressive brow

    پیشانی پهن و ناصاف، چروکیده، پرشکنج، بیحالت؛

  • پرتکان

  • دارای چاله و چوله

  • پردست انداز

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bumpy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bumpy" با ترجمه به فارسی

  • دارای برامدگی · دست انداز
اضافه کردن

ترجمه های "bumpy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه