ترجمه "bunch" به فارسی

گروه, خوشه کردن, دسته بهترین ترجمه های "bunch" به فارسی هستند.

bunch verb noun دستور زبان

(transitive) To gather into a bunch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گروه

    noun

    They're goin' to have beer, an' if that Temescal bunch comes, there'll be a rough house.

    آبجو دارن اگه گروه تمسکال به یاد که دی گه غوغا می شه.

  • خوشه کردن

    verb
  • دسته

    noun

    Don't know how you keep it up, talking to three bunches in one evening.

    من نمی فهم تو چه جوری طاقتش را داری که دریک شب با سه دسته آدم حرف بزنی.

  • ترجمه های کمتر

    • جمع
    • خوشه
    • بادکردگی
    • شنگله
    • پاشنگ
    • پپتنگ
    • چلازه
    • کوخک
    • کوژی
    • سنخ
    • انباشتگی
    • ازدحام
    • شلوغی
    • برآمدگی
    • اجتماع
    • جمعیت
    • (در مورد برخی میوه ها و گل ها) خوشه
    • (عامیانه) گروه
    • (معمولا با up) انباشتن
    • (مهجور) قلمبه
    • انبوه مردم
    • توده کردن
    • جمع کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bunch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bunch"

عباراتی شبیه به "bunch" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bunch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه