ترجمه "buoyant" به فارسی
شناور, سبک, سرزنده بهترین ترجمه های "buoyant" به فارسی هستند.
buoyant
adjective
دستور زبان
having buoyancy; able to float [..]
-
شناور
adjectiveFor someone darkening death's door, you're looking buoyant.
برای کسی که مرگ سیاهی داره بنظر خیلی شناور میای
-
سبک
adjectivefor you were not sickly; but not buoyant, for you had little hope, and no actual pleasure.
چون کسل نبودی اما خوشحال و سبک روح هم نبودی برای این که امیدواری کمی داشتی و هیچ لذت واقعی حس نمیکردی.
-
سرزنده
adjectivebut Lockhart appeared nothing short of buoyant.
اما لاک هارت مثل همیشه سرزنده و شاداب بود.
-
ترجمه های کمتر
- سرحال
- آبسوار
- فرازمان
- پررونق
- دلشاد
- سرخوش
- متکبر
- گستاخ
- شادمان
- فعال
- برآب مان
- دارای خاصیت فرازمانی
- دارای روحیه ی خوب
- زنده دل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buoyant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن