ترجمه "buried" به فارسی

بخاک سپرد, زیرخاک کرد بهترین ترجمه های "buried" به فارسی هستند.

buried adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of bury. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بخاک سپرد

    the cancer of buried trauma,

    سرطان آسیب های خفته و بخاک سپرده شده،

  • زیرخاک کرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " buried " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "buried" با ترجمه به فارسی

  • از خاطر دور کردن · به بوته ی فراموشی سپردن · به خاک سپردن · خاک سپردن · خاک کردن · در خاک پنهان کردن · در گور گذاشتن · دفن كردن · دفن کردن · شدیدا پرداختن به · فرو بردن · مدفون ساختن · مقبره ساختن · ندرپس كاخب · پوشاندن · چال کردن
  • خاکهای دفنشده
  • سرش رو مثل مبك زير برف كرده
  • دفن
  • شهر اموات · قبرستان · گورستان
  • گورستان
  • بانکهای بذر خاک · بذرهاي خاكشده · پتانسيل بذر خاك
  • از خاطر دور کردن · به بوته ی فراموشی سپردن · به خاک سپردن · خاک سپردن · خاک کردن · در خاک پنهان کردن · در گور گذاشتن · دفن كردن · دفن کردن · شدیدا پرداختن به · فرو بردن · مدفون ساختن · مقبره ساختن · ندرپس كاخب · پوشاندن · چال کردن
اضافه کردن

ترجمه های "buried" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه