ترجمه "burning" به فارسی
سوزان, سوختن, احتراق بهترین ترجمه های "burning" به فارسی هستند.
burning
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of burn. [..]
-
سوزان
adjectiveHe caught hold of Montanelli's hands and covered them with burning kisses and tears.
دستهای مونتانلی را به چنگ گرفت و آنها را غرق در بوسههای سوزان و اشک ساخت.
-
سوختن
nounTo burn without ceasing to fly, therein lies the marvel of genius.
سوختن و از پرواز وانماندن خارقهیی از نبوغ است.
-
احتراق
noun
-
ترجمه های کمتر
- سوخت
- مشتعل
- آتشین، آتشناک
- سوختنی
- آتشگرفتن
- بيشعلهسوختن
- تفتان
- خطیر
- حیاتی
- بسیار مهم
- قابل اشتعال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " burning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "burning" با ترجمه به فارسی
-
نسبتهای دارایی سوخته به کل دارائیهادر بیمه
-
فرآیند سوختن نئون
-
آتشزني مقرر · آتشزنی کنترلشده
-
(امریکا - خودمانی) با جریان شدید برق اعدام کردن 3 · (با سوزاندن در آتش) کشتن · (به عنوان سوخت) مصرف کردن · (حیوانات را به منظور شناسایی) داغ کردن · (خشت و غیره رادر کوره) پختن 2 · (خودمانی) کلاهبرداری کردن · (در اثر سوخت و ساز) تبدیل به انرژی کردن · (عامیانه) احساس گرمی کردن 6 · (پزشکی) سوزاندن (زخم و غیره) 1 · sukhtan · آتش زدن یا گرفتن · آتش کردن (موشک فضایی) · آتشسوزی · با آتش سوختن · تفتن · خاکستر کردن · داغ زدن · داغ کردن · در اشتیاق (یا خشم و غیره) سوختن 7 · درخشیدن 5 · دل سوختن · سوختن · سوخته شدن (در اثر آفتاب) · سوختگی · سوختگی (در اثر حرارت یا تابش) · سوزاندن · سوزش داشتن · سوزه · شدت گرفتن · مشتعل کردن یا شدن · نسخه برداری · نشان داغی زدن به 0 · چاپیدن 4 · گوشبری کردن
-
سوختن
-
فرآیند سوختن اکسیژن
-
من صمیمانه از تک تک پلیس های کشورم قدردانی می کنم، علیرغم بریدن سرشان، با وجود سوزاندن آنها؛ بار دیگر با قدرت برای امنیت ایران ایستادگی کردند.
-
عدسی سوزان · عدسی کوژ (برای ایجاد آتش یا حرارت)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن