ترجمه "busybody" به فارسی

فضول, پرکاری, اشتغال بهترین ترجمه های "busybody" به فارسی هستند.

busybody noun دستور زبان

Someone who interferes with others; one who is nosy, intrusive or meddlesome. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فضول

    noun

    It was a serious thing to be in the power of this spiteful old busybody.

    افتادن در دام این پیرمرد فضول و مغرض مسئلهای بسیار جدی بود.

  • پرکاری

    noun
  • اشتغال

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • مداخله جوی
    • نخود هر آش
    • همه کاره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " busybody " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "busybody" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه