ترجمه "Busy" به فارسی
مشغول, مشغول, شلوغ بهترین ترجمه های "Busy" به فارسی هستند.
An item on the user's My Status menu. This is a status the user can select to indicate that they are currently busy.
-
مشغول
adjectiveAn item on the user's My Status menu. This is a status the user can select to indicate that they are currently busy.
They are too busy fighting against each other to care for common ideals.
آنها به قدری مشغول نزاع با یکدیگراند که برای رسیدن به مشترکات مجالی نیست.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Busy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Doing a great deal; having a lot of things to do in the space of time given [..]
-
مشغول
adjectivedoing a great deal [..]
Mr Thompson has been very busy today.
آقای تامپسون امروز خیلی مشغول بوده است.
-
شلوغ
adjectiveWe walked along the busy street, singing old songs.
در حالی که در خیابان های شلوغ قدم می زدیم، آوازهای قدیمی را می خواندیم.
-
سرگرم
I was too busy squishing all the desirable parts of her body.
سرگرم له کردن تمام بخش هاي خواستني بدنش بودم.
-
ترجمه های کمتر
- فضول
- گرم کاری یا چیزی بودن، درگیر کاری بودن، مشغول چیزی بودن، سرگرم چیزی بودن
- پرفعالیت
- پرتکاپو
- (تلفن) مشغول
- (در مورد نقاشی و سایر کارهای هنری) دارای جزئیات زیاده از حد
- دست به کار
- سرگرم کردن یا بودن
- مشغول کردن یا بودن
- پر جنب و جوش
- پر رفت و آمد
- پر مشغله
- پر کسب و کار
عباراتی شبیه به "Busy" با ترجمه به فارسی
-
ادرار کردن
-
کسب کار الکترونیکی
-
شرح شغل · طرح شغلی یا طرح تجاری · طرح کسب و کار
-
مدیران واحد تجاری
-
شکوفایی تجاری، رونق تجاری
-
رونق تجاری
-
دلال · دلالی
-
شخصیت تجاری