ترجمه "called" به فارسی
فراخواند, موسوم به، بنام, نامیده شد بهترین ترجمه های "called" به فارسی هستند.
called
verb
Simple past tense and past participle of call. [..]
-
فراخواند
When they had eaten some food he called a council.
وقتی غذایی خوردند، آنان را برای مشورت فراخواند.
-
موسوم به، بنام
-
نامیده شد
In fact, it's due to a scent molecule called benzaldehyde.
در واقع ؛ این ناشی از رایحه ی مولکولی که بنزوالدئید نامیده شده است
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " called " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "called" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا) تعطیل یا موقوف کردن · (اوراق قرضه و بهادار) پول دارنده ی اوراق قرضه (یا طلبکار) را مسترد کردن 0 · (با صدای بلند) خواندن · (بازار سهام) اختیار خرید سهام در تاریخ و قیمت معین (در مقابل : put) · (ورزش) داوری یا نظردهی داور مسابقات · (پوکر) دست کسی را خواندن · آواز · آوای بلند · احضار · احضار کردن · اعلام کردن · الهام · امتیاز خرید 7 · انگیزه (به ویژه برای کارهای مذهبی) 4 · بانگ · بانگ زدن · بلوف کسی رادیدن · به بعد موکول کردن 9 · به ملاقات رفتن · بیدار کردن · تقاضا · تقلید صدای حیوانات (برای جلب و شکار آنها) · تلفن زدن · تلفن کردن · تماس تلفنی · تماس گرفتن · جار زدن · جذبه · حاضر غایب کردن 6 · حاضر غایبی · حراج · خطاب کردن · داد · دادو بیداد · داوری کردن · درخواست · دستگاهی که صدای پرنده راتقلید می کند · دعوت · دیداری-باز خرید-دعوت به پرداخت-احضار کردن · رسما اعلام کردن 8 · زنگ زدن · زنگیدن · شیفتگی 5 · صدا · صدا زدن · صدا زدن (حیوانات یکدیگر) · صدا یا آواز (جانور) · صدازدن · صدای طبل و شیپور و غیره 0 · صدای پرنده · صوت · فراخوان · فراخواندن · فراخوانی 2 · فریاد · فریاد زدن · فغان · قول دادن · ملاقات کوتاه 1 · مکالمه ی تلفنی · نام گذاری کردن · نامیدن · ندا · ندا دردادن · نعره کشیدن · نیاز 3 · ویزیت کردن · پیش گویی کردن · کشش · گله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن