ترجمه "calm" به فارسی
آرام, سکون, آرامش بهترین ترجمه های "calm" به فارسی هستند.
calm
adjective
verb
noun
دستور زبان
(of a person) Peaceful, quiet, especially free from anger and anxiety. [..]
-
آرام
adjectivefree from anger and anxiety [..]
Melanie, strangely calm now, telegraphed him money and instructions to come home.
ملانی که دیگر آرام شده بود تلگرافی مقداری پول حواله کرد تا موس به خانه برگردد.
-
سکون
nounhowever unattended with any stagnant calm;
هر چند سکون خفگی آوری همراه نداشت،
-
آرامش
nounAfter a storm comes a calm.
پس از طوفان، آرامش گسترده میگردد.
-
ترجمه های کمتر
- ملایم
- سکوت
- ساكت
- تسکین دادن
- خونسردی
- متین
- متانت
- آسودگی
- خاموش
- ساکن
- صاف
- خاموشی
- آرمیدن
- فرونشاندن
- عدالت
- (در مورد اشخاص و صدا) آرام
- (در مورد هوا و دریا) آرام
- (هواشناسی) نسیمی که سرعت آن از یک مایل در ساعت کمتر باشد (رجوع شود به beaufort scale)
- آرام کردن
- آرام کردن یا شدن
- بي صدا
- بی باد
- بی جنبش
- بی سر و صدایی
- تعادل فکری
- فروکش کردن
- قضاوت منصفانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " calm " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "calm"
عباراتی شبیه به "calm" با ترجمه به فارسی
-
دریای صاف و آرام بدون موج و باد
-
تسکین · دلجویی · فروکش
-
آرامش · آرامی · ارامش · ارامی · تعادل فکری · خونسردی · سکوت · عدالت · قضاوت منصفانه · متانت · ملایمت
-
آرام شد · آرامش یافته · ساکت شد
-
آرام کننده · آرامبخش · فرونشان · مسکن · مسکن (به ویژه دارو)
-
دریای صاف و آرام و بدون باد، دریای کاملا آرام
-
آرام · آرام کردن
-
سکوت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن