ترجمه "calmness" به فارسی
آرامش, آرامی, خونسردی بهترین ترجمه های "calmness" به فارسی هستند.
calmness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being calm; tranquillity; silence. [..]
-
آرامش
nounAfter a storm comes a calm.
پس از طوفان، آرامش گسترده میگردد.
-
آرامی
nounHe tried to make himself heavy and calm in his chair, and to keep hiseyes expressionless.
سعی کرد حالت سنگین و آرامی روی صندلی به خود بگیرد و از چشمهایش چیزی معلوم نشود.
-
خونسردی
nounDecoud, very calm, felt the wall behind the curtain with the back of his head.
دی کود در نهایت خونسردی سرش را به دیوار پشت پرده تکیه داد.
-
ترجمه های کمتر
- سکوت
- ملایمت
- متانت
- ارامش
- ارامی
- عدالت
- تعادل فکری
- قضاوت منصفانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " calmness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "calmness" با ترجمه به فارسی
-
دریای صاف و آرام بدون موج و باد
-
(در مورد اشخاص و صدا) آرام · (در مورد هوا و دریا) آرام · (هواشناسی) نسیمی که سرعت آن از یک مایل در ساعت کمتر باشد (رجوع شود به beaufort scale) · آرام · آرام کردن · آرام کردن یا شدن · آرامش · آرمیدن · آسودگی · بي صدا · بی باد · بی جنبش · بی سر و صدایی · تسکین دادن · تعادل فکری · خاموش · خاموشی · خونسردی · ساكت · ساکن · سکوت · سکون · صاف · عدالت · فرونشاندن · فروکش کردن · قضاوت منصفانه · متانت · متین · ملایم
-
تسکین · دلجویی · فروکش
-
آرام شد · آرامش یافته · ساکت شد
-
آرام کننده · آرامبخش · فرونشان · مسکن · مسکن (به ویژه دارو)
-
دریای صاف و آرام و بدون باد، دریای کاملا آرام
-
آرام · آرام کردن
-
سکوت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن