ترجمه "calming" به فارسی

تسکین, دلجویی, فروکش بهترین ترجمه های "calming" به فارسی هستند.

calming verb noun

Present participle of calm. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تسکین

    noun

    To her surprise and distress she found that her prayers did not calm her excitement.

    با کمال تأسف و تعجب احساس میکرد که خواندن دعا باعث تسکین او نمیشود.

  • دلجویی

    noun
  • فروکش

    noun

    It was hours before the excitement could be calmed;

    ساعتها طول کشید تا هیجانات فروکش کرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " calming " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "calming" با ترجمه به فارسی

  • دریای صاف و آرام بدون موج و باد
  • (در مورد اشخاص و صدا) آرام · (در مورد هوا و دریا) آرام · (هواشناسی) نسیمی که سرعت آن از یک مایل در ساعت کمتر باشد (رجوع شود به beaufort scale) · آرام · آرام کردن · آرام کردن یا شدن · آرامش · آرمیدن · آسودگی · بي صدا · بی باد · بی جنبش · بی سر و صدایی · تسکین دادن · تعادل فکری · خاموش · خاموشی · خونسردی · ساكت · ساکن · سکوت · سکون · صاف · عدالت · فرونشاندن · فروکش کردن · قضاوت منصفانه · متانت · متین · ملایم
  • آرامش · آرامی · ارامش · ارامی · تعادل فکری · خونسردی · سکوت · عدالت · قضاوت منصفانه · متانت · ملایمت
  • آرام شد · آرامش یافته · ساکت شد
  • آرام کننده · آرامبخش · فرونشان · مسکن · مسکن (به ویژه دارو)
  • دریای صاف و آرام و بدون باد، دریای کاملا آرام
  • آرام · آرام کردن
  • سکوت
اضافه کردن

ترجمه های "calming" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه