ترجمه "candid" به فارسی

رک, منصفانه, بی پرده بهترین ترجمه های "candid" به فارسی هستند.

candid adjective noun دستور زبان

Impartial and free from prejudice. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رک

    adjective

    straightforward, open and sincere

    and if you're really candid, it's hard loving an addict,

    و اگر واقعا رک و راست باشید، دوست داشتن فرد معتاد سخت است،

  • منصفانه

    impartial and free from prejudice

  • بی پرده

    adjective

    And he set off for the elections without appealing to her for a candid explanation.

    بدین گونه ورانسکی بی آن که از آنا توضیحی صریح و بی پرده بخواهد، برای انتخابات رفت.

  • ترجمه های کمتر

    • رک و راست
    • صریح
    • پرحرف
    • منزه
    • سرراست
    • راد
    • خالص
    • نیرومند
    • (در مورد عکسبرداری و فیلم و غیره) طبیعی (بدون اطلاع شخص و یا لااقل بدون خودآرایی و ژست گیری)
    • (قدیمی) سفید
    • بدون در نظر گرفتن منافع شخصی
    • بی رو در بایستی
    • بی سویه
    • بی شیله پیله
    • بی طرف
    • بی غرض
    • بی محابا
    • بی نظر
    • رک گو
    • صاف و پوست کنده
    • صاف وساده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " candid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "candid" با ترجمه به فارسی

  • دوربین عکاسی سبک و تندگیر که با آن از مردم (بدون آگاهی آنان) عکس طبیعی و عاری از تصنع می گیرند
  • (انتخابات و انتصاب) نامزد · خواستار · خواهان · داوخواه · داوطلب · داوطلب – نامزد · درخور · رقیب · مستحق · مورد مناسب · نامزد · نامزد انتخابات · نامزد انتخاباتی · کاندید · کاندیدا
  • نامزد نوشتنی
  • بی ریایی · خلوص · راست بازی · سادگی
  • (انتخابات و انتصاب) نامزد · خواستار · خواهان · داوخواه · داوطلب · داوطلب – نامزد · درخور · رقیب · مستحق · مورد مناسب · نامزد · نامزد انتخابات · نامزد انتخاباتی · کاندید · کاندیدا
  • (انتخابات و انتصاب) نامزد · خواستار · خواهان · داوخواه · داوطلب · داوطلب – نامزد · درخور · رقیب · مستحق · مورد مناسب · نامزد · نامزد انتخابات · نامزد انتخاباتی · کاندید · کاندیدا
اضافه کردن

ترجمه های "candid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه