ترجمه "cast" به فارسی
قالب, پرتاب, ریختن بهترین ترجمه های "cast" به فارسی هستند.
cast
Verb
verb
noun
دستور زبان
(astrology) To calculate the astrological value of (a horoscope, birth etc.). [from 14th c.] [..]
-
قالب
Apart from the bloody stump, the hand was so completely whitened as to resemble a plaster cast.
سوای رگهی خونآلود، دست آنچنان سفید شده بود که به قالب گچی میمانست.
-
پرتاب
nounYou vampires cast the first stone by killing my family.
شما دراکولاها اولين سنگ رو با کُشتن خانواده ام پرتاب کرديد.
-
ریختن
verbThe workman who cast it died of the joy
کارگری که موفق به ریختن آن شده بود از فرط خوشحالی مرد.
-
ترجمه های کمتر
- پرت کردن
- پرتاب کردن
- انداختن
- پرت
- افکندن
- تاب
- اثر
- فالگیری
- نظرافکنی
- ریزش
- لگد
- گشتن
- (با زور یا فشار) افکندن
- (برای بازی در نمایش یا فیلم و غیره) هنرپیشه برگزیدن
- (به فلز) شکل دادن
- (سگ های شکاری را) پی شکار فرستادن
- (شکار) دنبال شکار رفتن
- (پزشکی) موادی که در برخی ازاندام های بیمار گونه تولید می شود 4
- (کشتی های بادبان دار) پشت (کشتی را) به باد کردن (to wear a ship هم می گویند)
- (کشتیرانی) جهت حرکت را عوض کردن
- استفراغ کردن
- اظهار کردن
- اواره شدن
- بلند کردن
- بچه آوردن (به ویژه قبل از موقع)
- تاب برداشتن
- تحت نظم و قاعده درآوردن
- تولیدمثل کردن
- جمع بستن (حساب ها یا مبالغ)
- حالت و روحیه
- حدس زدن
- حساب کردن
- خم شدن (مانند تیرهای قدیمی سقف برخی اتاق ها)
- خم شدگی
- خمش 3
- در قالب ریختن
- دور انداختن
- رد گرفتن
- ریخته گری
- ریخته گری کردن
- سایه ی رنگ
- طاس ریزی (در نرد)
- طالع دیدن
- طور افکنی
- فال دیدن
- قالب (فلزکاری و گچ کاری و غیره) 0
- قالب گرفتن یا شدن
- قالبگیری کردن
- قی کردن
- متعجب شدن
- مریض شدن
- مقدار گچ (و غیره) قالبگیری شده
- مقدارفلز ریخته گری شده
- میزان یا نوع چیز ریخته شده : پوست انداخته شده (مثلا پوست مار)
- نشانی که حاکی از چیزی باشد 2
- نقش تعیین کردن
- پرسه زدن
- پیش بینی (به ویژه وضع هوا)
- پیش بینی کردن
- کلیه ی بازیگران (یک فیلم یا نمایش و غیره)
- گچ استخوان بندی 1
- گچ گیری (استخوان شکسته)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "cast"
عباراتی شبیه به "cast" با ترجمه به فارسی
-
(فلزکاری) در ماسه ریخته گری کردن · ماسه ریزی کردن
-
افسرده کردن · ترسانیدن
-
آهن ریخته · چدن · چدنی · چُدني
-
دور انداختن
-
رای رئیس جلسه هنگامی که آرای طرفین مساوی باشد · رای سرنوشت ساز · رای قاطع
-
فولاد ریختگی · پولاد خشکه · پولاد ریخته · پولاد ریخته گری
-
(ماهیگیری با قلاب) وابسته به افکندن قلاب به آب
-
(در میان حشرات اجتماعی) هریک از دستجاتی که دارای ویژگی هایی هستند (مثلا مورچه های کارگر در اجتماعی از مورچگان و یا زنبورهای شهدآور در کندویی از زنبوران) · (هر یک از طبقات اجتماعی هندوها که ارثی بوده و با طبقات دیگر آمیزش نداشتند) کست · ذات · صنف · طبقه · طبقه ی منفصل · نسل · نظام اجتماعی برپایه ی تمایزات طبقاتی که از اصل و نسب و ثروت و غیره سرچشمه می گیرد · نظام طبقاتی · هرگروه یا طبقه ای که دیگران را در سلک خود نپذیرد و برافراد خود مقررات سختی تحمیل کند · کاست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن