ترجمه "celebrated" به فارسی
معروف, سر زبان ها, مشهور بهترین ترجمه های "celebrated" به فارسی هستند.
celebrated
adjective
verb
دستور زبان
famous or widely praised for good works [..]
-
معروف
adjectiveWe didn't come here to see tacky celebrities taking coke and showing off.
ما نیومدیم اینجا تا یه مشت آدمای معروف وشلخته و پر فیس و افاده رو ببینیم.
-
سر زبان ها
-
مشهور
adjectiveHe's a local pastor, and they treated him like a celebrity.
پدرم واعظ محلی است ولی رفتارشان با او مثل یک فرد مشهور بود.
-
ترجمه های کمتر
- نام آور
- نامدار
- نامور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " celebrated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "celebrated" با ترجمه به فارسی
-
برگزاری · برگزاری جشن · برگزاشت · بزرگداشت · بزم · تجلیل · جشن · جشن و سرور · شادیانه · عید
-
آدم مشهور · آدم نامدار · آوازه · اشتهار · ستاره · ستاره؛ سلبریتی · شهرت · معروفیت · نام · ناموری · نیکنامی
-
(در مراسم مذهبی) برگزار کننده · (در مورد جشن و بزرگداشت و غیره) شرکت کننده · بزمگر · پیشنماز
-
(رسما مراسمی را) برگزار کردن · (عامیانه) مهمانی و خوشگذرانی کردن · بزرگداشت کردن · بزرگداشتن · بزم گرفتن · جشن گرفتن · سور برپا کردن · شادمانی کردن
-
جشن گیرنده
-
(فرانسه) محاکمه یا دعوی یا ماجرای مشهور
-
جشن ها
-
خود ستودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن